تبليغاتX
تلنگر
اجتماعی - فرهنگی - سیاسی -ورزشی

  وقتی پاییز 1384 دکتر ابراهیم انصاری لاری به عنوان آخرین نماد دولت اصلاحات، ساختمان استانداری فارس را ترک می‏کرد، اصولگرایان استان هلهله کنان(اگر نگوییم با ساز و نقاره) راهی فرودگاه شهید دستغیب شدند تا فرزند با جناق امام جمعه شیراز را بر اریکه سلطنت فارس بنشانند!

 این اتفاق که قهر سردار نجفی فرمانده بسیج فارس را از استان به دنبال داشت باعث شد تکدر خاطر ستاد احمدی نژاد در فارس نیز شد تا همه چیز به کام آیت اله حائری شیرین شود، خاصه اینکه عروس او مدیریت بانوان استانداری را برعهده گرفت و مدیریت اثر گذارترین رسانه (صداوسیما) نیز بر عهده پدر عروس آیت اله گذاشته شد تا نجابت نیز که رابطه فامیلی نزدیک با امام جمعه سابق داشت معاون رادیو شود و البته خواهرزاده او نیز نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی! یکی از افراد معتمد دفتر امام جمعه نیز یک مسئولیت کلیدی در استانداری گرفت تا برخی از سیاسیون عنوان کنند فارس «عروس هزار فامیل» اصولگرایان است!

 مهندس رضازاده در اولین اقدام منازل سازمانی مسوولان استانداری را به باغ مهر جوان تبدیل کرد تا امام جمعه از مامومین خود بخواهد سجده شکر به جای آورند و فامیل او در صداوسیما نیز از این اقدام استاندار به عنوان مبارزه با مظاهر طاغوتی یاد کند!

 جناب استاندار بلافاصله به عنوان قهرمان محبوب اصولگرایان متنفذ معرفی شد و خلاصه دنیا به کام جناب استاندار و حامیانش شد. هنوز اما مدت زمان زیادی سپری شده بود که زمزمه قصه‏ی بی وفایی دنیا شروع شد!

 مدیر سازمان ملی جوانان استان به مجلس راه یافت و تندترین انتقادات را نصیب رئیس دیروز خود در استانداری کرد تا رضازاده صدای نفس های زشت دنیا را نیز حس کند، آنجا که جناب امام جمعه در حضور استاندار خطبه های خود را به انتقاد از موانع سرمایه گذاری در استان اختصاص می‏دهد و تلویحا از جناب رضازاده انتقاد کند که چرا از در مخالفت با پروژه برج تجارت جهانی در آمده است.

 کم کم صدای برخی از نمایندگان استان نیز بلند و بلند تر شد تا امروز که نماینده مردم لارستان استاندار را متهم به روزمرگی می‏کند و او را عامل عقب ماندگی استان می‏داند.

نماینده مردم لار و خنج پا را از این فراتر می‏گذارد و مدیران استاندار فعلی را ناکارآمد و مدیریت  استان را خانوادگی قلمداد می‏کند!

 به ذهن خود فلاش بکی می‏زنم ؛/ 17 مرداد  1385/مکان باغ جهان نما!

 مراسم روز خبرنگار به پایان رسیده و جناب استاندار در ضیافت شام شهرداری با حضور بر میز شام گروه‏های مختلف خبرنگاران به آنها احترام می‏گذارد، خبرنگار اصولگرای صدا و سیما اما به جناب استاندار اعتراض می کند و در ضمن اعتراض خود به رضازاده به تمجید از  انصاری لاری می پردازد...

چند روزی از روز خبرنگار گذشته است و خبرنگاران  محلی با استاندار سابق دیدار می کنند.تقریبا همه آنها از رضازاده گلایه می کنند و از برخورد حذفی او با خبرنگاران می گویند!به دفاع از رضازاده می پردازم و تاکید می کنم که او به خبرنگاران احترام گذاشت و تا کنون با آنها حذفی برخورد نکرده است.سخنان مرا دکتر انصاری لاری نیز تایید و تاکید می کند که زضازاده از استانداران خوب دولت نهم است...

برمی گردم به روزهای اخیر.سخنان این روزهای اصولگرایان و انتقادهای بی پایان آنها از رضازاده،مرا به یاد هلهله و شادی و استقبال بی حد و حصر همین جماعت  از استاندار تازه آن روزهای استان انداخت.بی اختیار یاد این ضرب المثل قدیمی می افتم که :"نو که اومد به بازار،کهنه می شه دل آزار...

بی خیال نوشتن می شوم و با خود فکر می کنم تاریخ معلم خوبی است،تاریخ همیشه معلم خوبی است!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 15:56  توسط فرزاد صدری  | 

ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ

 قلم توتم من است ، توتم ماست ، به قلمم سوگند ، به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند ، به رشحه ی خونی که از زبانش می تراود سوگند ، به ضجه های دردی که از سینه اش بر می آید سوگند...

 که توتم مقدسم را نمی فروشم ، نمی کشم ، گوشت و خونش را نمی خورم ، به دست زورش تسلیم نمی کنم ، به کیسه زرش نمی بخشم ، به سر انگشت تزویرش نمی سپارم

 دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم ، چشم هایم را کور می کنم ، گوشهایم را کر می کنم ، پاهایم را می شکنم ، انگشتم را بند بند می برم ، سینه ام را می شکافم ، قلبم را می کشم ، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم....

 اما قلمم را به بیگانه نمی دهم

 به جان او سوگند که جان را فدیه اش می کنم ، اسماعیلم را قربانیش می کنم ، به خون سیاه او سوگند که در غدیر خون سرخم غوطه می خورم ، به فرمان او ، هر جا مرا بخواند ، هر جا مرا براند، در طاعتش درنگ نمی کنم.

 امانت روح القدس من است ، ودیعه مریم پاک من است ، صلیب مقدس من است ، در وفای او ، اسیر قیصر نمی شوم ، زرخرید یهود نمی شوم ، تسلیم فریسان نمی شوم.

 بگذار بر قامت بلند و راستین و استوار قلمم به صلیبم کشند ، به چهار میخم کوبند ، تا او که استوانه حیاتم بوده است ، صلیب مرگم شود ، شاهد رسالتم گردد ، گواه شهادتم باشد تا خدا ببیند که به نامجویی ، بر قلمم بالا نرفته ام ، تا خلق بداند که به کامجویی بر سفره گوشت حرام توتمم ننشته ام.....

 ...... هر کسی را ، هر قبیله ای را توتمی است ؛ توتم من ، توتم قبیله من قلم است.

 قلم زبان خدا است ، قلم امانت آدم است ، قلم ودیعه عشق است ، هر کسی توتمی دارد

 و قلم توتم من است

 و قلم توتم ما است. 

 « دکتر علی شریعتی »

با یاد همه خبرنگاران دربند و گرامیداشت شهدای خبرنگار که  خبرنگار نمي‌ميرد چراكه تاريخ و زمان نمي‌ميرد؛  وسعت زندگي خبرنگاران خانواده نيست، وسعت زندگي آن‌ها تنها اهل قلم و فرهنگ نيست، بلكه ميهن است، جهان است و از همه فراتر حتي جهان نيست بلكه گستره‌ي زمان است.

بخشي از اعلاميه‌ي 1978 يونسكو در مورد حقوق مسووليت‌هاي روزنامه‌نگار:

‎«حق دسترسي به اخبار واقعي، از ضرورت شناخت شرايط ‏محيط زندگي، براي رفع‎ ‎نيازهاي اجتماعي و نگهباني از منافع ملي، سرچشمه ‏مي‌گيرد. در اين بين وظيفه‎ ‎اصلي روزنامه‌نگاران آن است كه اطلاعات صحيح، جامع و كامل در ‏مورد موضوعات مربوط به نيازهاي جامعه و منافع ملي، در ‏اختيار مردم بگذارند و ‎به عبارت ديگر، موظفند تمام اطلاعاتي را كه شهروندان براي ‏مشاركت فعال در زندگي مدني به آن‌ها نياز دارند، آماده كرده و به آنان ‏ارايه كنند»‎.

اللهم فک کل اسیر        خداوندا هر اسیری را از اسارت آزاد کن

اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک  خدایا بد حالی ما را به خوشحالی خودت تغییر بده

به امید رهایی خبرنگاران راه حقیقت و آزادی

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 0:10  توسط فرزاد صدری  |