تبليغاتX
تلنگر
اجتماعی - فرهنگی - سیاسی -ورزشی
ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ

 قلم توتم من است ، توتم ماست ، به قلمم سوگند ، به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند ، به رشحه ی خونی که از زبانش می تراود سوگند ، به ضجه های دردی که از سینه اش بر می آید سوگند...

 که توتم مقدسم را نمی فروشم ، نمی کشم ، گوشت و خونش را نمی خورم ، به دست زورش تسلیم نمی کنم ، به کیسه زرش نمی بخشم ، به سر انگشت تزویرش نمی سپارم

 دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم ، چشم هایم را کور می کنم ، گوشهایم را کر می کنم ، پاهایم را می شکنم ، انگشتم را بند بند می برم ، سینه ام را می شکافم ، قلبم را می کشم ، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم....

 اما قلمم را به بیگانه نمی دهم

 به جان او سوگند که جان را فدیه اش می کنم ، اسماعیلم را قربانیش می کنم ، به خون سیاه او سوگند که در غدیر خون سرخم غوطه می خورم ، به فرمان او ، هر جا مرا بخواند ، هر جا مرا براند، در طاعتش درنگ نمی کنم.

 امانت روح القدس من است ، ودیعه مریم پاک من است ، صلیب مقدس من است ، در وفای او ، اسیر قیصر نمی شوم ، زرخرید یهود نمی شوم ، تسلیم فریسان نمی شوم.

 بگذار بر قامت بلند و راستین و استوار قلمم به صلیبم کشند ، به چهار میخم کوبند ، تا او که استوانه حیاتم بوده است ، صلیب مرگم شود ، شاهد رسالتم گردد ، گواه شهادتم باشد تا خدا ببیند که به نامجویی ، بر قلمم بالا نرفته ام ، تا خلق بداند که به کامجویی بر سفره گوشت حرام توتمم ننشته ام.....

 ...... هر کسی را ، هر قبیله ای را توتمی است ؛ توتم من ، توتم قبیله من قلم است.

 قلم زبان خدا است ، قلم امانت آدم است ، قلم ودیعه عشق است ، هر کسی توتمی دارد

 و قلم توتم من است

 و قلم توتم ما است. 

 « دکتر علی شریعتی »

با یاد همه خبرنگاران دربند و گرامیداشت شهدای خبرنگار که  خبرنگار نمي‌ميرد چراكه تاريخ و زمان نمي‌ميرد؛  وسعت زندگي خبرنگاران خانواده نيست، وسعت زندگي آن‌ها تنها اهل قلم و فرهنگ نيست، بلكه ميهن است، جهان است و از همه فراتر حتي جهان نيست بلكه گستره‌ي زمان است.

بخشي از اعلاميه‌ي 1978 يونسكو در مورد حقوق مسووليت‌هاي روزنامه‌نگار:

‎«حق دسترسي به اخبار واقعي، از ضرورت شناخت شرايط ‏محيط زندگي، براي رفع‎ ‎نيازهاي اجتماعي و نگهباني از منافع ملي، سرچشمه ‏مي‌گيرد. در اين بين وظيفه‎ ‎اصلي روزنامه‌نگاران آن است كه اطلاعات صحيح، جامع و كامل در ‏مورد موضوعات مربوط به نيازهاي جامعه و منافع ملي، در ‏اختيار مردم بگذارند و ‎به عبارت ديگر، موظفند تمام اطلاعاتي را كه شهروندان براي ‏مشاركت فعال در زندگي مدني به آن‌ها نياز دارند، آماده كرده و به آنان ‏ارايه كنند»‎.

اللهم فک کل اسیر        خداوندا هر اسیری را از اسارت آزاد کن

اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک  خدایا بد حالی ما را به خوشحالی خودت تغییر بده

به امید رهایی خبرنگاران راه حقیقت و آزادی

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 0:10  توسط فرزاد صدری  | 

دو قدم مانده به روز خبرنگار به سراغ مردی رفتیم که بسیاری از خبرنگاران و روزنامه‌نگاران و روزنامه‌داران، به شکلی دینی از او بر گردن دارند، دین راه‌ اندازی کار،‌ آموختن الفبای روزنامه‌نگاری و خبرنگاری و دین سرو سامان گرفتن خانه مطبوعات، که بر گردن همه کسانی است که تاآخر عضو این خانه خواهند شد.
ظهر گرم تابستانی شیراز، خلوت کوچه‌های معالی‌آباد و خانه‌ای ساکت، همه چیز مهیای گفت‌و گویی است که با همه عجله‌‌مان سه ساعت به طول انجامید.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه فارس، سیروس رومی متولد 27 آذر 1323 تئاتر خوانده،‌ معلم بوده، روزنامه‌نگاری را از اوان کودکی و از اولین گام‌های باسواد شدن در خانه، مدرسه، دانشگاه و روزنامه پله پله دنبال کرده و امروز تاریخ‌نگار مطبوعات دیاری است که از نظر او دین بزرگی بر گردن مطبوعات کشور دارد.
سیروس مرد بزرگی است که ظرف سال‌های اخیر کوچ دو عزیزش او را اندکی خم کرده اما هرگز نشکست.
همچنان راست قامت ایستاده تا بعد از چهار کتابی که زیر چاپ دارد، سه کتاب دیگر را به دست ناشر بسپارد و دینش را بر گردن مطبوعات و مطبوعاتیان کامل کند.
آنچه که در خانه سیروس و در مجموع سه اتاق نگهداری می‌شود،‌ گنجینه‌ای است گرانبها از مطبوعات فارس و کشور، از صدسال قبل تاکنون،‌ از اولین نشریه رنگی فارس و ایران تا آخرین آن که هر کدام با دقت و وسواس آرشیو شده است.
کمدها پر است از پوشه‌هایی که بریده‌های نشریات چهارسال اخیر را در خود جای داده و بی اغراق می‌توان مدعی بود هر آنچه که در این سال‌ها پیرامون مطبوعات در روزنامه‌های فارس و ایران نگاشته شده،‌ اینجا یافت می‌شود.
اگرچه بارها دلش را شکسته‌اند اما هنوز مصمم است و این دلشکستن‌ها برایش کینه هم نشد.
او از بعضی گفته‌ها به تلخی یاد می‌کند، خصوصا از اینکه دوستی پیشنهاد کرده بود که تاریخ مطبوعات شیراز را دیگری بنویسد، اما این همه آرشیو، این همه دقت، حتی آرشیو روزی که ما برای تهیه این مصاحبه رفته بودیم هم بود!
رومی علاوه بر معلمی،‌ بازیگری، نویسندگی و روزنامه‌نگاری، شاعر و خوشنویس هم هست و البته در دورانی جزو ژیمناست‌کاران خوب کشور هم بوده است.
سیروس عاشق است، عاشق، جایی که هیچ کس یاریش نکرده، با شندرغاز حقوق معلمی مدام به شهرها رفت‌ و آمد کرد و از معیشت خانواده‌اش خرج پژوهشی ناب نمود تا امروز کتاب‌هایش یک به یک بر روی پیشخوان کتابفروشی‌ها عرضه شود.
حرف‌های سیروس رومی،‌ حرف‌های غریبی نیست، لااقل در ایران در شیراز، پژوهش و تحقیق غریب است.
از همه گفتیم جز از چشم‌های مهربانی که در میان قابی عکس شده و روی یک میز در میان دو شمع و تزیینی زیبا،‌ با همان مهربانی همیشگی به میهمانان خوش آمد می‌گوید.
چشم‌هایی که پدر بسیار دوستشان داشت، چشمان سحر که در سحرگاهی که گاه شکفتن بود، پرپر نشد، پرواز کرد،‌ ابدی شد و ماندگار تا همیشه کنار پدر باشد، در قلب بیمارش، در کلامش که خواسته و ناخواسته به او که می‌رسد به شماره می‌افتد.
گفت و گوی  علی محمد پشوتن  و فرزاد صدری را در ظهر گرم تابستان شیراز با سیروس رومی روزنامه‌نگار، پژوهش‌گر و نویسنده تاریخ مطبوعات فارس در زیر می‌خوانید.


مردی بزرگ

رومی اینگونه آغاز می‌کند،" از کودکی و در خانه با مطبوعات آشنا شدم، در خانه ما اگرچه کتاب کمتر خوانده می‌شد اما مطبوعات همیشه بود،‌ مجلات روز در آن زمان و بعضی اوقات روزنامه‌ها، به همین دلیل از همان زمان مطبوعات عضوی از خانه ما شد و من هم به‌تدریج با این حضور انس گرفتم تا اینکه بعد از آموختن خواندن و نوشتن خودم مستقیم با این فضا آشنا شدم و جلوتر که رفتم کیهان بچه‌ها و تهران مصور کودکان را شخصا می‌خواندم، کلاس چهارم دبستان و با تهیه روزنامه دیواری رسما وارد این عرصه شدم.
آن زمان کار اجباری نبود همه چیز براساس ذوق و شوق بود و عشق و علاقه و به همین دلیل کارها خواندنی و جذاب از کار در می‌آمد و تشویق‌هایی که موثر بود و البته من که عاشق بودم، عاشق."
همراه با یادآوری آن دوران انگار خودش هم به درون خاطره‌ها می‌رود و لبخندی آرام تمام چهره‌اش را می‌گیرد، لبخندی که این روزها جایش در چهره رومی بسیار خالی بود و کاملا حق داشت.

"اما بعد از ورود به دانشگاه در تهران کار را به صورت رسمی‌ و جدی دنبال کردم به‌طوریکه خودم یک نشریه دانشجویی به‌نام نقطه منتشر کردم و همین نقطه بود که مرا به هفت هنر کشاند، جایی که اولین مطالبم را به صورت رسمی پذیرا شدند و خیلی زود به عنوان یکی از اعضای هیئت تحریریه جای خود را باز کردم."
تصور فعالیت در دورانی که تهران جوانی کردن را بسیار آسان کرده بود، برای یک جوان شهرستانی گویای حقیقتی پنهان بود و آن علاقه مفرط به فعالیت مطبوعاتی.
رومی با شوق ادامه می‌دهد و به‌خاطر آوردن خاطرات گرد گرفته سال‌های جوانی هم برای ما، هم برای او بسیار جذاب است، آرام هستیم و جز صدای شاتل دوربین که گاه‌گاهی می‌چکد! هیچ صدایی نیست.
رومی ادامه می‌دهد" به خاطر دارم که اولین مطلبم با توجه به رشته‌ای که در آن تحصیل می‌کردم نقد یکی از کارهای تئاتر آقای جواد بخشی‌زاده بود، کاری به نام" اما نام آن را از یاد برده و خودش نیز به این امر اعتراف می‌کند،‌اگرچه حافظه او هنوز هم خوب کار می‌کند حافظه‌ای که روزهای گذشته‌ را به‌خوبی به یاد می‌آورد.
او از مجله پهلوان هم که در تهران نزدیک خوابگاه دانشجویی‌اش قرار داشته نیز اینگونه می‌گوید:
" مجله پهلوان یکی از مجله‌های ادبی مطرح آن روزها بود و به دلیل اینکه نزدیک خوابگاه ما قرار داشت به آن سر می‌زدم، جایی که بزرگانی همچون عباس پهلوان، نوری‌زاده، جمال امید، فروغ فرخزاد، براهنی، عبد‌العلی دست‌غیب، منصور اوجی، پرویز خائفی، ابوالقاسم و امین فقیری و بسیاری از بزرگان آن دوره آمد و شد داشتند و مطلب می‌نوشتند و این خود یک کارگاه بود برای من"
بعد از اتمام تحصیلات هم رومی همچنان با مطبوعات می‌ماند به‌گونه‌ای که خودش می‌گوید:
" معلم هم که بودم دانش‌آموزانم را به تهیه روزنامه دیواری تشویق می‌کردم و خیلی از آنان بعدها روزنامه‌نگار شدند اما شغل اصلی و محل امرار معاش من معلمی بود با همان حقوق اندک"
رومی اما در خصوص اینکه چگونه، چرا و از چه زمانی وارد عرصه پژوهش آنهم در زمینه تاریخ مطبوعات شد با شور گفت:
" سال 1363 بود که رسما به فکر تهیه تاریخ مطبوعات فارس افتادم، اما در ابتدا کار را خیلی راحت می‌دانستم، کرمان، سمنان، تبریز و چند شهر دیگر چنین کاری را تجربه کرده بودند و گمانم این بود که حداکثر ظرف چند سال می‌توانم تاریخ مطبوعات را در کتابی 200 صفحه‌ای در بیاورم اما کار خیلی وسیع‌تر و سخت‌تر از آن بود که تصور می‌کردم"
همراه با ادای این جملات چشمانش پشت عینک کوچک می‌شود، انگار به گذشته به 25 سال قبل بازگشت کرده است. اما هیچ ردی از پشیمانی در چهره و رفتارش نیست. رومی شعف همان روزهای اولین را امروز هم دارد. اگرچه از آن روزها با ناراحتی و دلخوری یاد می‌کند.
او در خصوص آن دوران با تاکید بر اینکه هیچ کس کمکی نکرد! می‌افزاید:
" تنها بودم، با یک فهرست از مطبوعات که زیاد بود و برای یافتن آنها باید به خیلی از شهرها سفر می‌کردم،‌ رد نشریات را در دانشگاه و کتابخانه ملی تهران، کتابخانه آستان قدس رضوی و بعضا کتابخانه شهید دستغیب شیراز گرفتم.
کار در شیراز راحت بود و مدیر کتابخانه‌های فارس تاحدودی برای یافتن برخی منابع در تهران هم کمک کرد اما دانشگاه تهران به هیچ عنوان با من همکاری نکرد، به خاطر دارم که یکی از معاونان این دانشگاه که مرا برای کار پژوهشی‌ام به او حواله کرده بودند گفت: باید بیست درصد از پشت جلد کتاب به این دانشگاه اختصاص داده شود از طرفی آرم دانشگاه کنار آرم ناشر در ابتدای کتاب درج شده و بیست جلد هم به آنان هدیه کنم حال آنکه در قبال این همه تنها اجازه داشتم از کتابخانه استفاده کنم!"
به اینجا که می‌رسد عینکش را آرام بر می‌دارد و گوشه‌ چشم‌هایش را می‌مالد و با تاسف ادامه می‌دهد:
" شوکه شده بودم به همین خاطر به او گفتم: آنچه که من دنبال می‌کنم نشریاتی است که متعلق به شهرم شیراز است ،نشریاتی که اساسا به من و همشهریانم تعلق دارد و کارم یک کار پژوهشی و با هزینه شخصی است بنابراین می‌خواهم بخشی از هزینه‌هایم را از فروش کتاب تحصیل کنم و با ناراحتی از آنجا رفتم.
رومی اضافه کرد:
" کتابخانه ملی را به دخترم و شوهرش که در تهران بودند سپردم و الحق که به‌خوبی از عهده برآمدند و خوشبختانه مسئولان کتابخانه ملی نیز همکاری صمیمانه‌ای کرده بودند تنها بدشانسی ما این بود که کار ما همزمان شده بود با جابه‌جایی کتابخانه ملی و به همین دلیل از 25 عنوانی که ردشان را آنجا پیدا کرده بودیم تنها 15 عنوان را یافتیم."
منظور رومی از دخترم، همان سحر بود، سحری که حالا قاب شده بود و روی میزی کنار دست پدر شاهد این گفت و گو بود، با لبخند همیشگی‌اش، روحش شاد.
" به هر حال با مشقت زیاد اطلاعات مورد نیاز را جمع‌آوری کردم، در بیشتر زمان پژوهش برای تکمیل کار مدتی را در تهران ماندگار شدم، در حالیکه همه هزینه‌هایم را از حقوق شندرغاز معلمی تامین می‌کردم"
در این مسیر رومی هم به نکات تازه‌ای دست پیدا کرده بود، خودش می‌گوید:
" اولین روزنامه مربوط به فارس یا بهتر بگویم اولین روزنامه‌ای که توسط یک فارسی در کشور منتشر شده است را فردی به نام – شما ونیان- و در کشور هند به چاپ رسانده است، نشریه‌ای به نام المنطبعطه‌ الفارس، البته می‌توان این نشریه را اولین نشریه ارمنی زبان جهان نیز به شمار آورد.
رومی عنوان می‌کند:
" کتاب‌ها و منابعی در مسیر پژوهش به من کمک کردند البته محدود بود اما کمک زیادی کرد، کتبی مانند تاریخ مطبوعات اثر سید فرید قاسمی که یک کار جامع است. و البته افرادی هم مانند استاد حسن امداد که به واقع در بسیاری از موضوع‌ها به من کمک کرد.
متاسفانه کسی دغدغه نداشت، برای هیچ کس مهم نبود حتی کسانیکه خودشان یا نشریه‌ای که چاپ کرده بودند و می‌کردند جزو همین تاریخ بود. علتش را هم نفهمیدم شاید هراس داشتند که در گذشته مطلبی به نفع شاه و دربار نوشته باشند، عکسی گرفته باشند یا هر علتی، به هر حال برایشان مهم نبود."
باز هم به عقب بر می‌گردد و چگونگی انجام کار را اینگونه شرح می‌دهد:
" بعد از آنکه کار را عمیق و گسترده یافتم دلم نیامد یک کار ناقص ارائه کنم بنابراین تاریخ مطبوعات فارس را به چند دوره تقسیم کردم و ابتدا تاریخ مطبوعات فارس دوره قاجار را که بسیار گسترده بود و زمان زیادی باید صرف جمع‌آوری و بررسی آنها می‌کردم نوشتم. کتاب اول سال 79 چاپ شد."
و بعد:
" بعد از آن کار در زمینه مطبوعات دوره رضا و محمدرضا پهلوی را آغاز کرده و به پایان رساندم و در آخر دوره انقلاب اسلامی که این آخری همچنان در حال طبع است. اکنون چهار کتاب را زیر چاپ دارم و به‌زودی باقی آنها را روانه دفتر انتشاراتی خواهم کرد."
اما انگار کتاب‌های دیگری هم به چاپ رساندید:
" بله یکی کتاب تاریخ مطبوعات پزشکی بود که چاپ شده و روز خبرنگار رونمایی می‌شود و دیگری فهرست مطبوعات بود که اعتراض‌ها و گلایه‌هایی را هم در پی داشت و من زیاد توجهی نکردم، آن کتاب ابزاری برای کارم به شمار می‌رفت و در کل یک کلیات در خصوص مطبوعات فارس بود، البته اکنون همین عنوان را هم به صورت جامع‌تری آماده‌ کرده‌ام که مراحل نهایی را می‌گذراند و به‌زودی آماده چاپ خواهد شد."
رومی در تجزیه و تحلیل مطبوعات دوره‌های مختلف می‌گوید:
" دوره قاجار فارس بیشترین تعداد نشریه را داشت،‌ اولین روزنامه ایران و فارس 80 سال بعد از کتاب شماونیان توسط میرزا صالح شیرازی منتشر شد"
نگارنده تاریخ مطبوعات فارس اما اعتقاد دارد که نشریات امروز استان فارس و شیراز در قیاس با دوران رضا و محمدرضا شاه پهلوی و حتی دوره قاجار خاکستری هستند و در آوردن علت برای این عقیده می‌گوید:
" از ابتدای انقلاب تاکنون نشریات متعددی در شیراز و فارس چاپ شده، تعدادی ابتدای انقلاب کار متوقف مانده خود از زمان قبل را دوباره شروع کردند و حداکثر بعد از سی شماره باز متوقف شدند، زیرا شرایط منطبق بر خواسته‌ها و انتظاراتشان نبود، گروهی نیز بعد از انقلاب مجوز گرفتند و اکنون هم بیشتر آنها منتشر می‌شود، اما در کل این سال‌ها دو بار شاهد تشکیل دادگاه مطبوعات در این دیار بوده‌ایم که هر دو به صلح می‌انجامد، هیچ نشریه‌ای متوقف نشده، توقیف نشده و خیلی آرام و بسیار میانه‌روانه! کارشان را ادامه داده‌اند."
رومی اما تاکید می‌کند:
" البته در دوره‌های قبل هم همه آنچه منتشر می‌شد دارای وزن و توان نبوده و خصوصا در سال‌های 1330 تا 1333 به دنبال قانون آزادی مطبوعات 111 عنوان نشریه متولد شد که عموما وزن چندانی نداشتند. از نظر من این موضوع نقطه قوت نبود، نقطه ضعف محسوب می‌شد زیرا بقال، عطار، ذغال‌فروش، دانشگاهی و .... خلاصه هر گروه و صنفی یک نشریه داشت."
رومی معتقد است که آن دوره پایین بودن سواد مطبوعاتی علتی اصلی پایین بودن وزن کیفی نشریات بود، اما نشریات قدری هم متولد شده و جریان‌سازی کرده و ماندگار شدند.
از نظر او تنها پنج نشریه تحت عناوین حیات، گلستان،‌ استخر، عصر آزادی و پارس دارای وزن و ماندگار هستند :
" بهترین اینها پارس بود که فضل‌الله شرقی آن را منتشر می‌کرد و هنوز هم پیرمردهایی که آن را به خاطر دارند، با شنیدن نام نشریه و ناشر آن کلاه از سر برمی‌دارند"
وی گفت:
" در آن دوران نشریات سه دسته بودند، طرفداران مصدق، توده‌ای‌ها و کسانیکه به طمع ثروت و قدرت کار می‌کردند،‌ این گروه آخر فحش‌نامه منتشر می‌کردند و به هیچ وجه نمی‌توان نشریاتشان را ماندگار دانست، روشی داشتند که آنان را به قدرت و ثروت رساند به این معنی که مطلبی علیه افراد تهیه و قبل از چاپ به رویت او می‌رساندند و طلب پول می‌کردند، اگر پول می‌داد که خوب بود اگر هم نه فروش زیادی به دست می‌آوردند،‌ خیلی از آقایان با همین روش وارد مجلس هم شدند و به مناصبی رسیدند."
او فارسی ها را پایه گذاران و تداوم دهندگان کار روزنامه‌نگاری در ایران می داند و ادامه می دهد:
" به هر جهت فارس و شیراز دین زیادی بر گردن ایران در عرصه روزنامه نگاری دارد، زیرا پایه گذاران و تداوم دهندگان کار روزنامه‌نگاری در ایران فارسی‌ها بودند و نام اغلب این افراد جاودانه شده است."
رومی که بر روی نشریات دانشجویی نیز کار کرده است، اعتقاد دارد:
" نشریات در دوره‌ای یعنی از سال 1332 به بعد تاثیر زیادی از نشریات دانشجویی گرفتند و خصوصا نشریات ادبی زیر ساخت خود را مدیون این نشریات دانشجویی هستند،‌ فضای ادبی شیراز و نشریات شیرازی مدیون این نشریات دانشجویی است، آبنوس، از شعر تاقصه، رهاورد،‌ اینتر، پرواز نه‌بس بلند و بسیاری دیگر"
او تاکید می‌کند:
" نشریات دانشجویی در دانشگاه شیراز بسیار قوی بود و علتش هم حضور نخبگان در این دانشگاه بود، آن زمان دانشگاه پهلوی که بعد از انقلاب به دانشگاه شیراز تغییر نام داد، شاهد حضور دانشجویانی بود که بعدها به بزرگان هنر، ادبیات و شعر و پزشکی و دیگر علوم در سطح کشور و جهان تبدیل شدند، بنابراین تولد چنین نشریات تاثیرگذاری جای تعجب نداشت. اما دو گروه نشریه وجود داشت یک گروه توسط شیرازی‌ها منتشر می‌شد و دیگری توسط دانشجویانی که از سایر شهرهای کشور خصوصا تهران برای تحصیل به شیراز آمده بودند."
رومی همچنین در دوره‌ای مرکزی را به نام مرکز آموزش روزنامه‌نگاری جنوب کشور در شیراز راه‌اندازی کرد، پایه‌گذار خانه مطبوعات و دبیر آن در سه دوره بود، یکی از اثرگذارترین افراد در ایجاد بستر آموزش‌های کلاسیک روزنامه‌نگاری در فارس و شیراز محسوب می‌شد و می‌شود.
این پژوهشگر معتقد است : قبل از آموزش کلاسیک و طی دوره‌های دانشگاهی روزنامه‌ و خبر نگاری باید شم آن را داشت، فی‌ذاته روزنامه نگار و خبرنگار بود در غیر اینصورت موفقیت امری سخت و دور از ذهن است.
رومی همچنین در خصوص دسته‌بندی روزنامه و خبرنگاران در شیراز و فارس در قالب نسل‌های مختلف می‌گوید:
" اگر از من یا هر کس بخواهند که داستان نویسان را به نسل‌های مختلف تقسیم کنیم می‌توان، اما در مورد روزنامه‌نگاری و خبرنگاران این به آسانی ممکن نخواهد بود. اما به نظرم نسل اول روزنامه نگار را باید به قبل از انقلاب مربوط دانست، کسانی مانند میرزا صالح شیرازی، جهانگیرخان صور اسرافیل و ... نسل دوم نسل ما است، نسلی که بخشی از کارش را در دوره قبل انقلاب داشت و نقطه شروع کارش در آن دوره قرار دارد. نسل سوم نسل شما است."
این استاد روزنامه‌نگاری اعتقاد دارد:
" به نظر من نسل سوم که شاید تعدادشان به 15 یا 20 نفر برسد، تاثیرگذارترین و بهترین نسل روزنامه نگاری ایران و فارس به شمار می‌روند. افرادی که عاشق بوده و هستند و جریان‌ساز عمل کرده، شجاع هستند و فی‌ذاته روزنامه‌نگار. نسل من توان تغییر ندارد،‌ این انتظار از نسل من و همه کسانیکه در این نسل قرار دارند اعم از کسانیکه هنوز در عرصه کار حضور دارند و آنانکه به شکلی و علتی کنار رفته‌اند،‌ نمی‌توان و نباید انتظار داشت. نسل سوم هم گفتم جز ده پانزده نفر بقیه غم نان دارند و از آنان هم انتظاری نیست."

سیروس رومی کار دیگری را هم خصوصا در سال‌های اخیر، حدودا از ابتدای دهه هشتاد،‌ با ذوق و شوق و با نوعی حساسیت و وسواس آغاز کرده و دنبال می‌کند که آن تهیه بریده جراید است.
وقتی از او در این خصوص می‌پرسیم نشانه‌های شعف در چهره‌اش پیدا می‌شود، شعفی که گفت و گو در خصوص روزنامه‌ها و روزنامه نگاران تاثیرگذار و بی‌تاثیر از چهره‌اش زدوده بود. می‌گوید:
" این کار هم کاری خاص است، همه مطالب را در بر نمی‌گیرد، تنها موضوعاتی که با مطبوعات ارتباط دارد را در میان روزنامه‌هایی که هر روز می‌خوانم بریده و به دقت نگهداری می‌کنم."
در حال توضیح پوشه‌هایی مربوط به این کار را به ما نشان می‌دهد،‌ روزنامه‌های محلی بیشترین تعداد بریده‌ها را دارند و در این میان روزنامه‌هایی که امروز نامشان میان توقیف شده‌ها، بازمانده‌ها و تعطیل شده‌ها دیده می‌شود هم سهم قابل توجهی دارند، بریده‌ها با دقت از روزنامه‌ها جدا و بر روی کاغذ سفید چسبانده و درون پوشه‌های جدا آرشیو شده است. حالا علت وجد و شعف او را حس می‌کنم،‌ هیچ خبرنگاری را سراغ ندارم که اینگونه با وسواس و دقت کار را دنبال کند،‌ حتی در میان خبرنگاران آنان که همه روزنامه‌های صبح فارس را مطالعه کند کم می‌شناسم چه رسد به روزنامه‌های فارس و کشور، شاید در میان همه کسانیکه امروز در این عرصه فعال هستند، همان ده- پانزده نفری که رومی هم به آنها اشاره‌ای کرد روزنامه‌ها را نگاهی بیندازند.
همانطور که بریده روزنامه‌ها را نشان می‌دهد، آرشیو تقریبا جامعی از نشریات را می‌بینیم،‌ اولین نشریه‌ رنگی شیراز و کشور که صد سال قبل منتشر شده است،‌ روزنامه‌ها و مجلاتی که از صد سال قبل به این طرف منتشر شده است و .... اینها همه در سه اتاق به صورت مجزا چیده و آرشیو شده است.
رومی آهی می‌کشد و می‌گوید:
" اخیرا کسی گفته که باید تاریخ مطبوعات بعد از انقلاب را یکی دیگر جز رومی بنویسد،‌ نمی‌دانم جز من چه کسی چنین تحقیق وسیعی را انجام داده و چنین رفرنسی را دارد که بتواند کار را به سرانجام برساند، این حرف‌ها را همیشه نشنیده گرفته‌ام اما زمانی که از افراد دست‌اندرکار می‌شنوم، باواسطه یا بدون واسطه، دلم می‌گیرد چرا که دل به یک خسته نباشید خوش داشتم نه تنها دریغ کردند بلکه اینگونه قضاوت‌هایی هم انجام می‌دهند."
میز رومی و کتاب‌ها و منابعی که برای نوشتن تاریخ مطبوعات فارس استفاده کرده و می‌کند گوشه‌ای قرار گرفته و شاید بیشتر از هر کس با سیروس خاطره دارد.
سئوال می کنیم از نظر الگو دهی نشریات امروز را در فارس چگونه‌ دیده‌اید؟
می‌گوید:" امروز علی‌رغم آنکه شیراز در تعداد بیشترین نشریات را دارد و از نظر ظاهری هم شاهد تغییرات محسوسی هستیم اما روزنامه‌های ما هنوز نتوانسته‌اند خود را در حد و اندازه روزنامه‌های بزرگ کشور که در سال‌های اخیر منتشر شده و می‌‌شوند نشان دهند. این در حالی است که بعضی از این روزنامه‌ها توان و ظرفیت مالی و نیروی انسانی این تحول را به‌خوبی دارند،‌ به گفته دیگر روزنامه‌های فارس و شیراز تغییر کرده‌ اما در حد انتظار نبوده است."
می‌پرسیم چرا در سال‌هایی حضور و فعالیتش در عرصه رسانه‌ها و مطبوعات فارس در همه زمینه‌ها بسیار چشمگیر بود اما امروز خیلی کم شده است؟
می‌گوید:" من علی‌رغم همه مشکلات عاشقانه با مطبوعات بودم، اما خیلی از کارها امروز دیگر در توان سنی‌ام نیست،‌ از طرفی به اتمام رساندن کتاب‌های تاریخ مطبوعات فرصت زیادی از من گرفته و می‌گیرد، اگرچه امروز می‌توانم به صراحت بگویم بهترین زمان برایم روزی بود که از دبیری خانه مطبوعات کنار رفتم و از همان روز با کاسته شدن از فعالیت‌هایم بر روی این کار متمرکز شده و آن را تمام کردم."
او ادامه می‌دهد:
" طی این 25 سال اگرچه ادعا نمی‌کنم هر روز کار کردم، اما بهترین روزهایم را به این موضوع اختصاص داده و زمان‌هایی که می‌توانستم به دنبال معیشتی برای خانواده باشم ترجیح دادم عاشقی کنم و با عشق مطبوعات را دنبال کردم،‌ در این بین پنج شش سال وقفه به دلیل فعالیت در خانه مطبوعات و عرصه‌های بیرونی کار مطبوعاتی در کارم افتاد اما هیچ گاه به‌صورت کامل متوقف نشدم. رنجش من از بی‌تفاوتی‌ها است، اینکه هیچ کس دغدغه این کار فرهنگی را نداشت، در بالاترین نقطه فرهنگی کشور در یک دانشگاه به دنبال معامله بودند و هیچ حمایتی از من نشد. از این بدتر طرح این موضوع که باید فرد دیگری تاریخ مطبوعات بعد ازانقلاب را بنویسد. این مطلب دلم را شکست چرا که گوینده آن را خوب می‌شناسم و او مرا خوب نمی‌شناسد."
زانو دردش بیشتر شده، کنار پوشه‌هایش می‌نشیند و با بغضی که از یادآوری بخشی از خاطراتش راه گلویش را سد کرده و به سختی با آن کنار می‌آید، نگاهش را بر صفحاتی که شمارشان از ده‌ها هزار بیشتر است می‌دوزد، انگار در میان این صفحات روزهای عمرش را جستچو می‌کند.
فضای خانه همچنان ساکت است، اما خوب که گوش کنی پژواک صدایی پدرش را می‌خواند، صدایی که انگار همین اتاق را روزی پر می‌کرد، صدایی که روزی قسم‌گاه سیروس بود، چه مرد سرسختی است این رومی که با بزرگ‌ترین غم‌ها دلش را پر کرده اما بغضش را نمی‌خواهد که دیگران حس کنند،‌ فرو می‌خورد و به ما عصر به خیر می‌گوید و تا جلوی در به مشایعتمان می‌آید،‌ هنوز انتظار سحر را می‌توان در چشم‌هایش دید، در صدایش شنید و در گفته‌هایش حس کرد.
رومی مرد بزرگی است. یک بزرگ مرد در عرصه مطبوعات که امروز و آینده همگان به احترامش ایستاده کلاه از سر برمی‌دارند. 


+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 14:32  توسط فرزاد صدری  |